«مرحومه علامه نهاوندی» فرموده است:
یکی از نمازهایی که در رساندن انسان به مطلوب خود، به تجربه ثابت شده خواندن چهاررکعت نماز است به این طریق که این نماز به دو سلام ختم شود.
در رکعت اول پس از سوره حمد، صد مرتبه افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد (سوره غافر، آیه ۴۴) خوانده شود.
در رکعت دوم، پس از سوره حمد، صد مرتبه الا الی الله تصیر الامور (سوره شوری آیه ۵۳) خوانده شد.
در رکعت سوم پس از سوره حمد صد مرتبه نصر من الله و فتح قریب (سوره صف آیه ۱۳) و در رکعت چهارم پس از سوره حمد صد مرتبه انا فتحنا لک فتحا مبینا (سوره فتح آیه ۱) و پس از خواندن نماز به سجده رود و صد مرتبه بگوید:
غفرانک ربنا و الیک المصیر (سوره بقره، آیه ۲۸۵)
و صد مرتبه استغفرالله و اتوب الیه را بر زبان جاری کند.


+ نوشته شده در  90/04/03ساعت   توسط محمد مهدی و امین  | 

غریب است دوست داشتن و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن... 

وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛ 

به بازیش می‌گیریم 

هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر. 

تقصیر از ما نیست ؛...

تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند. 

(دکتر شریعتی)

+ نوشته شده در  90/03/06ساعت   توسط محمد مهدی و امین  | 

لحظه های بارانی

شبکه ی ۳

پانزده اردیبهشت

http://www.4shared.com/get/LIVKEy2-/Bayatani.html

منبع: حتی بیشتر...

 

+ نوشته شده در  90/02/27ساعت   توسط محمد مهدی و امین  | 

یک دست جام باده و یک دست زلف یار
رقصی چنین میانه ی میدانم آرزوست

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
            

گفتند یافت می نشود گشته ایم ما
گفت آن چه یافت می نشود آنم آرزوست

+ نوشته شده در  90/02/24ساعت   توسط محمد مهدی و امین  | 

چرا مادرمان را دوست داریم؟

چون ما را با درد می‌آورد و بلافاصله با لبخند می‌پذیرد

چون شیر شیشه را قبل از توی حلق ما، پشت دستشان می‌ریزند

چون وقتی توی اتاق پی پی می‌کنیم با ما بداخلاقی نمی‌کنند

و وقتی بعدها توی تشکمان جی جی می‌کنیم آبروی ما را نمی‌برند

و وقتی بعدها به زندگی‌شان‌ ترکمون می‌زنیم فقط می‌گویند: خب جوونه دیگه، پیش میاد!

چون وقتی تب می‌کنیم، آن‌ها هم عرق می‌ریزند

چون وقتی توی میهمانی خجالت می‌کشیم و توی گوششان می‌گوییم سیب می خوام، با صدای بلند

می‌گویند منیر خانوم بی زحمت یه سیب به این بچه بدهید و ما را عصبانی می‌کند

و وقتی پدرمان ما را به خاطر لگد زدن به مادر کتک می‌زند، با پدر دعوا می‌کنند

چون وقتی در قابلمه عدسی را برمی دارند، یک بخاری بلند می شود که آدم دلش می خواهد سر صبح

زمستانی غش کند

چون هر روز صبح "بسم الله" می گویند و دنبال کیف و دفتر و مداد و جوراب ما می‌گردند

چون وسط سریال‌های ملودرام گریه می‌کنند

و بعد از گرفتن هدیه روز مادر، تمام فکر و ذکرشان این است که مبادا کاسب‌های بی انصاف سر طفل

معصومشان را کلاه گذاشته باشند

چون شبهای امتحان و کنکور پابه‌پای ما کم می‌خوابند اما کسی نیست که برایشان قهوه بیاورد و میوه

پوست بکند

به خاطر اینکه موقع سربازی رفتن ما، گریه می‌کنند و نذر می کنند

و کسی که این بساط را راه انداخته نفرین می‌کنند

و پوتین‌هایمان را در هر مرخصی واکس می‌زنند

چون وقتی که موقع مریضیشان یک لیوان آب به دستشان می دهیم یک طوری تشکر می کنند که واقعا

باور می‌کنیم شاخ قول شکانده‌ایم

چون موقع خواندن مفاتیح عینک می‌زنند

و وقت اشک ریختن برای رفتگان عینکشان را برمی‌دارند

چون هیچوقت یادشان نمی‌رود که از کدو بدمان می‌آید و عاشق بادمجانیم

حتی وقتی که روی تخت بیمارستانند و قرار است ناهار را با هم بخوریم

چون همانجا هم تمام فکر و ذکرشان این است که مبادا دکترهای بی انصاف سر طفل معصومشان را کلاه

بگذارند...

چون مادرند!

 

+ نوشته شده در  89/11/23ساعت   توسط محمد مهدی و امین  | 

یحیی، پسر زکریای نبی (علیهما السلام) ابلیس را دید، گفت: کیست که وی را دوشمن تر داری، و

کیست که وی را دوست تر می داری؟

ابلیس گفت: پارسای بخیل را دوست تر دارم، که او جان همی کند و طاعت همی کند، اما بخل وی آن

همه باطل گرداند، و فاسق بخشنده را دشمن تر دارم که او خوش همی خورد و خوش زندگی کند، و

همی ترسم که خدای تعالی بر وی به سبب سخاوتش، رحمت کند و وی را توبه دهد.

کیمیای سعادت، امام محمد غزالی

+ نوشته شده در  89/11/22ساعت   توسط محمد مهدی و امین  | 

روزی از روز ها

شبی از شب ها

خواهم افتاد و خواهم مرد

اما می خواهم هر چه بیشتر بروم.

تا هر چه دورتر بیفتم

تا هر چه دیرتر بیفتم

هر چه دیرتر و دورتر بمــــــــیرم.

نمی خواهم حتی یک گام یا یک لحظه

پیش از آن که می توانسته ام بروم و بمانم

افتاده باشم و جان داده باشم

همـــــــــیـن.

 

دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در  89/10/05ساعت   توسط محمد مهدی و امین  | 

پایگاه صالحات

التماس دعا!

+ نوشته شده در  89/10/05ساعت   توسط محمد مهدی و امین  | 

میگم عاشقم، اما خودم بهتر  می دونم که نالایقم
کدوم عاشقی، من که همیشه برای تو آینه ی دقم
کجا عاشقم...
می گم مجنونم، ولی نماز اول وقتمو نمی خونم
می گم مجنونم، میگم مدیونم
اما یه عکس شهید نیست رو دیوار خونم
کجا مجنونم...
میگم علقمه و غافلم از غربت اروند
شرمنده نشدم از پلاک و چفیه و سر بند
امر به معروف این روزا فدای آزادی شده
کسی به فکر مهدی نیست نبودنش عادی شده
وا حسرتا جا مونده ام از شهدا
وا حسرتا جامونده ام از شهدا
غریب ارباب، همش به ما گفتن که هستی تشنه ی آب
نه به اون خدا، هل من ناصر تو میگه که هستی تشنه ی جواب
غریب ارباب...
گرچه بدم، حالا که برگشتم پیش تو نکن ردم
پشیمونم، از همه اون نفس هایی که بی تو زدم
گرچه بدم...
من که عمری آقا، پای سفرت روزیمو خوردم
داده ای آبرو اما من چی آبرو بردم
این قدر نپرسیم از عباس برات پابوسی چی شد
جواب آقا رو بدیم غیرت ناموسی چی شد
وا حسرتا جامونده ام از شهدا
وا حسرتا جامونده ام از شهدا
امون بده لیلای من یک خبری به مجنون بده
سامون بده من که مردم کربلاتو نشون بده
دنیای من، اللهم اجعل محیای محیای من
ای وای من، من واسه تو گریه میکنم تو برای من
مگه من چی دارم که بریزم اقا جون زیر پات
به جز این دلی که باز دوباره خیلی تنگه برات
می خوام صدات کنم حسین، اما خجالت می کشم
دوباره ناز  کن آقا جون، دوباره منت می کشم

 دانلود کنید.
مداح: مهدی مختاری

منبع: اس ام اس های مثبت

 

+ نوشته شده در  89/09/30ساعت   توسط محمد مهدی و امین  | 

لطفا برای مشاهده ویدئو اینجا کلیک کنید.

+ نوشته شده در  89/09/28ساعت   توسط محمد مهدی و امین  |